دست ها ...

1. باورت میشه امروز در به رد دنبال کسی میگشتم که دست های یخ زده ام رو توی دستهاش بگیره و آرومم کنه ؟ که بهم بگه تو از پسش بر میایی" ، امروز دست های من واقعا درمانده و تنها بودند ... امروز من به دو تا دستِ حامی نیاز داشتم که نبود ... امروز واقعا سخت گذشت ... دست هامون رو از همدیگه دریغ نکنیم ...
2. خانمی بود که تازه از اتاق عمل برگشته بود ، دور تا دورش رو ملاقات کننده هاش گرفته بودند ، بی حال و خسته توی تخت دراز کشیده بود ، همه ی ملاقات کننده ها مشغول گپ زدن و خوردن بودند ... شوهرش کنار تختش نشسته بود ،دست های همسرش رو توی دست گرفته بود و در سکوت به چشمهای هم خیره شده بودند... این صحنه رو فقط توی فیلم ها دیده بودم ، باورم نمیشد مردهای ایرانی هم ازین کارها بلد باشند ...خلاصه کلی ذوق کردم و صد البته به اون زن حسادت کردم ... 
3. نوشته ی قبلی به علت استفاده ی بیش از حدم از واژگان نامناسب حذف شد ... هر چی رو یاد نگرفتیم سانسور کردن خودمون رو خوب بهمون یاد دادند .مگه نه؟ :))
About me
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان