آدم های ملتهب!

اینکه حجم کار و خستگی زیاده یه جورایی خوبه ،فرصتی برای فکر و خیال باقی نمیگذاره و "گذران" زندگی رو برام راحت تر میکنه ... تا حدی که گاهی با خودم فکر میکنم برای بقیه ی این زندگی همین روند رو پیش بگیرم و خودم رو در کار و حرفه م غرق کنم ... این راحت ترین انتخابه ( البته بعد از خودکشی!) 

اما ...

یه روز که از فضای کاری فاصله میگیرم ،یه روز که ذهنم آزاد میشه و به هر طرف پر میزنه، دوباره دغدغه ها و فکرهای قدیمی جون میگیرن و توی کله م جلز و ولز میکنن ... 

کدوم فکرها ؟ کدوم دغدغه ها ؟ نمیتونم بگم !گفتنش راحت نیست !اینو فقط آدم هایی میفهمند که از جنس من باشند ! همون فکرایی که شبا خواب رو از سرمون میپرونند ، همون دغدغه هایی که نه واسه خاطر آینده ،نه واسه پول ، نه کار ، نه ازدواج ،نه خونه ،نه ماشین ،نه بچه و ... هست ... همون دغدغه هایی که خودت هم نمیدونی از کجا میان و چی میخوان از جونت ... همون هایی که زندگی رو برای من و امثال من سخت کردند ... همون فکرهایی که ما رو تبدیل کردند به آدم های عجیب و غریب و ملتهب !!! همونهایی که باعث شدند ماها تنها بمونیم و نتونیم تو دریای رابطه ها غرق شیم ... نمی دونم چجوری بگم ... 

در نهایت به این نتیجه رسیدم که باید یه جوری سر خودمونو گرم کنیم تا این التهاب ها بخوابه و بشیم شبیه به بقیه ی آدم ها ... عادی و نرمال و سالم ! 

میفهمی چی میگم؟

About me
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان