92سالگی

داشتم به دختر 20 ساله ای فکر میکردم که سومین پسرش رو حامله بود ، که از وقتی شکمش قلمبه شده بود شوهرش بیشتر از قبل بهش توجه میکرد و نازش رو میکشید ...دخترک بیست ساله ای که با هر لگد اون موجود کوچولو ،توی دلش قند آب میشد ... دختری که دردهای وحشتناک زایمان رو تحمل میکرد و با شنیدن اولین گریه ی پسرکش غرقِ اشکِ شوق میشد... دختری که جوونی و شیطنت ها و خوشی های این سن رو خیلی زود کنار گذاشت و نشست به بچه زاییدن و بزرگ کردن ...که بزرگترین وظیفه ی زن تربیت بچه و شوهر داریست ...

سالها گذشت ...اون دخترک دیگه بیست ساله نبود ... دیگه پوستش صاف و جوان و شاداب نبود ...خم شده بود ... چروکیده شده بود ... موهاش خاکستری بود ... دیگه جوون نبود ... هفت تا گل پسر!!! زاییده بود و بزرگ کرده بود ...راحت نبود ..اما چه میشد کرد ... مگه وظیفه ی زن چیزی جز اینه؟

اون دخترک الان 92ساله ست و در بستر بیماری ... هیکل نحیف و لاغرش رو روی تخت بیمارستان گذاشتند و هر کدوم از اون پسرها گهگاهی به سراغش میان . چند روز پیش خونریزی معده کرد ، من کشیک بودم ، معده ش رو شست شو دادم ، ادرارش قطع شده بود و تا سه ی نیمه شب بالای سرش بودم تا متخصص اورولوژی بیاد ویزیتش کنه ... یکبار وقتی بالای سرش بودم دست برد و گوشه ی روپوشم رو گرفت ... رهاش نمیکرد و من نمیفهمیدم چی میگه ... وقتی از اتاق اومدم بیرون دو تا از پسرهاش دنبالم اومدند و از حال و روزش پرسیدند ... یکیشون رو کرد به من و پرسید : وضعیت جسمیش چطوره ؟ به نظرتون ما بمونیم تا صبح ؟ (در واقع میخواستن بدونن که امشب اتفاقی براش میفته یا نه ! گمونم کلی کار مهمتر از مادرشون داشتند که نمیتونستند ولو برای چند ساعت رهاش کنند و کنار این مادر بمونند ... )یه کم فکر کردم و ازونجایی که حال جسمی پیرزن غیر قابل پیش بینی بود بهشون گفتم : بمونید پیشش ، بمونید و تنهاش نگذارید ... (وقتی که عمرش رو به پای شما ریخته ،موندن کنارش در این شب های آخر عمرش انتظار زیادیه ؟ ) 

پسرها این موضوع رو نمیفهمیدند و مدام و به روش های مختلف میپرسیدند که زنده میمونه یا نه ... در نهایت هم رهاش کردند و رفتند و نوه ش رو به عنوان همراه بالای سرش گذاشتند ...


+ حالا میفهمید چرا مخالف سرسخت بچه دار شدن هستم ؟ 

+ خودتون قضاوت کنید : در 92 سالگی در بستر مرگ نهایتا تنها خواهیم بود ! پس چرا جوانیمون رو به پای موجودی بریزیم که اون لحظه کنارمون نخواهد موند ؟ 

About me
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان