زندگی کن لطفا!

میشینم پشت پنجره ، مست بو و صدای بارون میشم ... تا به خودم میام متوجه اشکهایی میشم که از روی صورتم سُر خوردند و حالا کم کم داره خشک میشه ... غرق کلی فکر و خیال هستم و مهم ترینشون اینه که تا یک ماه دیگه بیست و پنج ساله میشم و هنوز که هنوزه هیچی نیستم! ...هنوز هیچ آجُری رو برای ساختن دیوار این زندگی جابجا نکردم ... هنوز هیچ تصمیم مهمی نگرفتم ...هنوز هیچ قدمی برنداشتم ... 

این اواخرخودم رو به دست جریان سپردم تا خودش ببرتم هر جا دلش خواست ... من این روند رو دوست ندارم ! من این بی در و پیکری رو دوست ندارم ... من دوست دارم خودم معمارِ زندگیم باشم .. من دوست دارم ابعاد تک تک اجزاشو حساب کنم ... من نمی دونم ...انگار ماهیت زندگی با اون چیزی که من ازش انتظار دارم فرق داره ...انگار باید پیش بینی ناپذیر بودنش رو بپذیرم ...و ... نه ! هنوز خیلی زوده برای پذیرش ... اما ... بپذیر ...چیزی نمونده تا بیست و پنج ... دیگه بچه بازی رو کنار بگذار ... زندگی کن لطفا! 

+ موزیک پست قبل رو از دست ندید!

About me
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان