آهای دختر آفتاب ...

1.ساعت 10 شب ، پسرک در اتاق بغلی خوابیده ، خونه تاریک و ساکته ، کف زمین دراز کشیدم و برنامه ی کشیک هامون رو میچینم ! اولین باره که لیدرشیپی رو تجربه میکنم !بد هم نیست ،البته این فقط برای دو هفته ست ! برای چیدن کشیک ها اونقدر وسواس به خرج دادم که بهترین برنامه رو داشته باشیم و کسی ضرر نکنه ! INFJ ها میتونند رهبران خوبی باشند ، مشکل اینجاست که من نوع turbulentشون هستم و نه assertive!

2.خودم رو توی آینه نگاه میکنم ،داغون شدم ... انگار نه انگار که دختر کویر هستم ، آفتاب خیلی راحت پوستم رو میسوزونه ، گاهی که حال داشته باشم ضد آفتاب میزنم اما به یک ساعت نکشیده همش رو پاک میکنم از بس که عرق میریزم! 

3.یه بوهای خوشمزه ای از خونه های اطراف میاد ، گشنه مان شد :)) ولی ما امشب شام نداریم ! یعنی من حال و حوصله ی شام درست کردن ندارم ،پس به گاز زدن همین یه دونه سیب اکتفا میکنم !(مدیونید اگه فکر کنید تیردخت اضافه وزن داره ، تیردخت به تغذیه ی سالم اعتقاد داره :))

+



About me
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان