آخ بابا ...

حدود شیش ساعت در شبانه روز میخوابم ولی کیفیت چندان خوبی نداره! رخوت و خستگیم برطرف نمیشه ،به خواب رفتن و بیدار شدنم در آرامش نیست ...مدام نگرانم و فکر و خیال و استرس امونم رو بریده ،حتی گاهی با تپش قلب بیدار میشم ...

تا جایی که یادم میاد شیرین ترین و دلچسب ترین خوابهام برمیگرده به وقتی که بچه بودم ،تا پنج شش سالگی عادت داشتم توی بغل بابا بخوابم و سرم رو روی دستش بگذارم ، امن ترین آغوش بود و آرامش بخش ترین خواب! الان با خودم فکر میکنم بیچاره بابا ! چندین ساعت دستش زیر سرم بود و لابد خسته میشد ولی خودش با جون و دل سرم رو میگذاشت روی دستش ... آخ بابا ...بابا...بابا...

About me
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان