این سیستمِ بیمار!

1. خیره شدم به MRI کمر مامان ، دیسک های بیرون زده ش رو نگاه میکنم ، دونه دونه ی مهره های کمرش رو نگاه میکنم و هزار بار میمیرم براش ... خدا جان نمیشه این دیسک های دژنره ی مامان رو با دیسک های کمر من عوض کنی؟ نمیشه از عمر من کم کنی و به عمر مامان اضافه کنی؟ نمیشه واقعا؟! تو که ادعای خداییت میشه اینها که کاری نداره برات ! 

2. از درگیری های درونی و ذهنی خودم که بگذرم ، با معضل جدیدی روبه رو شدم ! و اون هم کار کردن در سیستمه! از وقتی وارد سیستم شدم و با آدم های مختلف در ارتباط هستم و بخشی از مسئولیت مریض رو بر عهده دارم، متوجه بیمار بودن این سیستم شدم ! در حدی که اگر روزی خودم بیمار باشم ترجیح میدم توی خونه بمیرم اما هیچوقت در بیمارستان بستری نشم و گرفتار این سیستم و آدم هاش نشم ! شخص خاص یا موقعیت خاصی منظورم نیست !مشکل اصلی آدم هایی هستند که مسئولیتی بر عهده دارند و براش حقوق میگیرند اما ذاتا آدم های بی مسئولیتی هستند ،کارشون رو درست انجام نمیدن و فقط در حد رفع تکلیف میان و میرن ! این آدم میتونه رییس بیمارستان باشه، میتونه پزشک باشه ،میتونه پرستار باشه، میتونه بهیار باشه ، میتونه مسئول خدمات باشه ، میتونه منشی باشه ،میتونه راننده آمبولانس باشه و ... هر کدوم از این افراد کارشون رو درست انجام ندن بخشی از مسیر درمان بیمار عقب میوفته و آسیب جانی ،مالی،روانی به بیمار وارد میشه ! و متاسفانه تعداد این آدم های بی مسئولیت خیلی خیلی زیاده! بقیه ی جاها رو نمیدونم اما به جرات میتونم در مورد سیستم خودمون که یکی از بزرگترین بیمارستان های دولتی این مملکت هست نظر بدم!تقریبا 80درصد آدم های این سیستم بی مسئولیت هستند! فقط منتظر ساعت پایان شیفت هستند تا کارهای انجام نشده رو بریزن روی شونه ی نفر بعد و نفر بعد هم بی اطلاع از همه چیز و بی تمایل به کمک به بیمار ،کارها رو میریزه روی دوش نفر بعدی و این سیکل معیوب مدام تکرار میشه ،تا جایی که مریض میس میشه و خب دل هیچکس نمیسوزه ... 

واقعا روح و روانم داره متلاشی میشه ! احساس مفید بودن نمیکنم ! وقتی درخواست کاری برای مریض کردیم و به علت نبود آمبولانس یا خرابی آسانسور یا چمیدونم هر دلیل مزخرف دیگه ای ،کار درمانی بیمار عقب میفته و کسی پیگیر نیست واقعا دلم میسوزه ... 

از کاغذ بازی براتون بگم که تا دلتون بخواد کاغذ مینویسیم و به جای اینکه کار مریض بهتر و سریعتر انجام بشه مدام دست انداز ایجاد میکنیم در سیر درمان ... 

هیچ کس به فکر دیگری نیست ... هیچ کس به فکر خدمت کردن و نجات جان کسی نیست ...همه فقط به فکر نجات خودشون هستند ... یکی دو نفر دلسوزی که پیدا میشن و فریاد میزنند و سعی در اصلاح دارند خیلی زود خسته و ناامید میشن ...حق هم دارند ... 

نمیدونم شاید هم من بیش از حد وسواس دارم یا خیلی کمال طلب هستم !شاید باید وقتی پام رو از بیمارستان بیرون میگذارم همه ی اتفاقات و بی نظمی ها و بی مسئولیتی هایی که دیدم رو فراموش کنم و به فکر خوشی خودم باشم ! شاید نباید بیشتر از ساعت کاریم توی بیمارستان بمونم فقط برای اینکه پرونده ی مریض رو کامل تر بنویسم و یا مطمئن بشم که مشاوره های مریضم ارسال شده یا نه! شاید نباید اینقدر خودم رو از نظر روانی شکنجه بدم ! شاید زیادی حساس هستم ! بعضی شب ها چندین بار بین خواب بیدار میشم و به بیماری که توی بخش دارم فکر میکنم!به اینکه روند درمانش چقدر طول کشیده و کلی وقت رو هدر دادیم !به بیماری فکر میکنم که هر لحظه ممکنه sepsis کنه و بمیره اما کارهاش معلق مونده ... 

گاهی اوقات دلم میخواد بشینم کنار مریض ،دستم رو بندازم دورش و براش گریه کنم ... 

واقعا نمیدونم باید چیکار کنم ... شاید اصلا اصلا مناسب این شغل نیستم ! شاید باید شغلی رو انتخاب میکردم که مجبور نبودم در یک سیستم و با عده ای از آدم ها کار کنم !شغلی که خودم همه کاره باشم و خیالم راحت باشه از بابت درست انجام شدن همه چیز ! نمیدونم!شاید اشتباه کردم ! به شدت روانم تحت تاثیر قرار گرفته ! دیگه نمیتونم تنهایی خودم رو manage کنم !به زودی دوباره میرم پیش روانپزشک ! 

+ سوال: سیستم هایی که شما توش کار میکنید هم اینقدر آشفته ست یا فقط سیستم بهداشت و درمان این مشکل رو داره؟ 

3. یکی از پرستارهای بخش به خاطر گناه نکرده سرم داد زد !جلوی کلی مریض و پزشک و همکار! بغص کردم ! ازینکه نتونستم از خودم دفاع کنم از خودم بدم اومد ! حتی داشتم به این فکر میکردم که شاید واقعا اشتباه از من بوده ! بغضم رو قورت دادم ،یک گوشه نشستم و مشغول کارم شدم .چند دقیقه بعد اومد صدام زد و ازم معذرت خواهی کرد ! نمیدونم به خاطر اینکه معذرت خواهی کرد خوشحال باشم یا به خاطر اینکه یک پرستار شخصیتم رو جلوی همه زیر سوال برد ناراحت باشم ! 

+شاید باید خشمگین شدن و فریاد زدن رو یاد بگیرم !


۰
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
About me
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان