به یاد مرداد 90

گویا نتایج کنکور اومده ، مرداد 90 رو به یاد میارم ، وقتی که سایت کوفتی سنجش رو باز کردم ، تنم یخ زده بود و انگشت هام به اختیار خودم نبود ، به زور و با هر بدبختی اون چند تا عدد مزخرف رو وارد کردم و ... کارنامه ام جلوی چشمم بود ...

و اشک(شوق) بود که از چشم هام سرازیر شد ... 

حالا هفت سال از اون روز میگذره و من دوباره چشم هام خیسه ... اما اینبار اشک از روی درماندگی ...



امشب و اینروزا شاید خیلی ها اشک بریزن و آرزوشون باشه اون کارنامه ای که هفت سال پیش جلوی چشمای من بود رو میدیدند ، اما خبر ندارند .... نمیدونند ... نمیدونند که بودن در جایی که متعلق به تو نیست ، بودن بین آدم هایی که از تو دورند ،انجام دادن کاری که هیچ استعدادی در اون نداری ، تحمل فضایی که با روحیاتت سازگار نیست ،چقدر خسته کننده و رنج آوره ...

من نمیدونم چرا همچین اشتباهی کردم ... نمیدونم چرا جوانی و سرزندگی و احساساتم رو کشتم ... نمیدونم این راهی که اومدم رو چجوری برگردم ... حقیقتا و از ته دل میخواستم برگردم به هفت سال پیش و راه دیگه ای رو انتخاب کنم ... 

پشیمونم ...



About me
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان