خراش!

1.صبح از خواب بیدار شدم، با چشم های خسته جلوی آینه ی دستشویی وایستاده بودم ،یک خراش واضح روی چونه ام دیدم ،تعجب کردم ، نگاهی به ناخن های دستم انداختم تا مقصر رو پیدا کنم ،ناخن هایی که هر کدوم یک گوشه از بیمارستان شکستند و حالا بدفرم ترین و زشت ترین ناخن ها رو دارم ...

صبح توی بیمارستان هم گروهی هام خراش صورتم رو دیدند ،بهشون گفتم احتمالا توی خواب بدون اینکه متوجه بشم ناخنم روی صورتم کشیده شده،  بهم میگن :  آره تو گفتی و ما باور کردیم !!! بهش بگو شبا لطیف تر باشه باهات ، نگاه کن چه بلایی به سرت آورده ...

همچین دوستان منحرفی دارم من :/

2.امشب بعد از مدت ها با ک قرار گذاشته بودم و تا تونستم حرف زدم براش ... اینکه آدم کسانی رو داشته باشه که بتونه بیشتر از چهار جمله ی کلیشه ای که به بقیه ی آدم ها میگه، باهاشون حرف بزنه خیلی خوبه! 

3. هیچ وقت آغوشتون رو از آدم ها دریغ نکنید ... چقدر تسکین دهنده اند این آغوش ها ...


About me
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان