دیدار با آدمِ درونم ...

گاهی اوقات دلم میخواد درِ خونه ی ذهنم رو بزنم ،اون آدمی که در من زندگی میکنه رو بیرون بکشم ، دستش رو بگیرم ، یه کم باهاش قدم بزنم ، بعد پشت یک میز روبه روی هم بشینیم و ازش بخوام حرف بزنه ، حرف بزنه و به من بگه چی میخواد از زندگی ، حرف بزنه و به من بگه چطوری میتونم بهش کمک کنم ...حرف بزنه و حرف بزنه و حرف بزنه ... هیچ چیزی توی دلش نمونه ... اگر چشماش اشکی شد بلند شم بغلش کنم ، محکم توی بغل بگیرمش و اون راحت و بدون ترس اشک بریزه ..

وقتی آروم شد باز دستش رو بگیرم و تا خونه ش بدرقه ش کنم ،بهم لبخند بزنه و در رو پشت سرش ببنده... 

About me
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان