بدون عنوان 2

و به این فکر میکنم که چرا در روز پزشک باید یک امتحان وحشتناک انتظار ما رو بکشه؟ اینقدر بی رحم ؟؟؟؟
۴

رویای پرواز

یکی از آرزوهای 18-19سالگیم این بود که توی یک کشور دیگه زندگی کنم ، کشوری که توش نظم و اخلاق حرف اول رو بزنه ، یادش بخیر اون سالها تازه با پدیده ی وبلاگ آشنا شده بودم و نویسنده های خوبی هم توی این فضا فعالیت داشتند ، اونهایی که مهاجرت کرده بودند ریز به ریز جزییات مراحل مهاجرتشون و زندگی در یک کشور دیگه رو مینوشتند .بارها پیش میومد که من شب تا صبح بیدار بمونم و چندین سال از آرشیو یک وبلاگ رو بخونم ...

هنوز هم بعد از این همه سال این آرزو رو توی دل دارم و از ته ته ته قلبم دلم میخواد برم ... در این مورد گرفتار جو و آنچه بقیه درباره ی مهاجرت میگن نیستم ، تنها چیزی که برام مهمه اینه که جایی باشم که سلامت روان داشته باشم و کیفیت زندگیم خوب باشه و البته اینکه خبری از بی اخلاقی و ازدحام و بی نظمی و دروغ و .... نباشه ، واقعا رنج میبرم از وضع آشفته ی کشورم ...مگه چند بار زندگی میکنم که این فضا رو تحمل کنم ؟ که به این امید باشم که در دوران پیری درآمد خوبی دارم و زندگی عالی میشه و همه ی رنج ها تموم میشه ، مگه با پول (اون هم پولی که در خزان عمرت به دست بیاری)میتونم شادی و سلامت روان بخرم ؟؟؟ میدونم که رسیدن به این رویا تقریبا برام غیر قابل دسترسه اما خب ، آرزو کردن که هزینه ای نداره !مگه نه؟

شاید حتی ادامه روند تحصیلم رو تغییر بدم برای رسیدن به این رویا ... خدا رو چه دیدی ...


+ اگر از این سبک وبلاگها رو میشناسید که نویسنده ش هنوز فعالیت داره ممنون میشم بهم معرفی کنید .

+ لطفا ازین نصیحت های تکراری برام ننویسید و نگید آسمون همه جا یک رنگه و اینها ... که واقعا حوصله ی خوندنش رو ندارم ... مرسی:)

+لطفا نگید که خودت پاشو برو کشورت رو اصلاح کن که این کار انرژی و حوصله و همینطور پوست کلفت میخواد و خب میبینید که من دیگه پیر شدم و از پس این امور بر نمیام ... مرسی :)

۵

دروغ

چشم های لعنتی ! پس کی میخواین دروغ گفتن رو یاد بگیرید ؟؟؟ 

بدترین چیز دنیا...

‏بدترین چیز دنیا به هیچ عنوان رنج کشیدن یا تنهائی نیست. یک ترکیب است. 

"تنهائی رنج کشیدن".

استیو تولتز

T.B.M

Oh no! It's coming back ...

دورِِ کُند...

گاهی سعی میکنم زمانم رو به *هیچ کاری انجام ندادن* بگذرونم ، تنها برای اینکه سرعت گذر زمان رو کند کنم ... فکر خوبیه نه؟؟؟

تنها بدیش اینه که نمیتونی در طولانی مدت این ترفند رو به کار ببری و گرنه افسرده میشی ...



+به علت مشغله ی زیاد و حجم بالای درس و امتحاناتم خیلی وقته که فیلم خوبی ندیدم و کتابی نخوندم ...کتاب های کتابخونه ام داره خاک میخوره و ذهن من تهی تر از همیشه ... 

امشب هم که کمی سرم خلوت تر شده دلم خواست یک فیلم ببینم اما چیزی پیدا نکردم ... یه فیلم خوب بهم معرفی کنید لطفا...

۴

غروب پاییز

انگار دارم غروب یک روز پاییزی رو نظاره میکنم ... همون قدر سرد ، تاریک و ساکت ... هوووف :/

۲

فروپاشی...

یک چیزی در من دارد فرو می پاشد ...

این فروپاشی را احساس میکنم اما نمی دانم چیست ...

ایستگاه آخر

ایستگاه بعدی باید پیاده میشدم ، سرم رو تکیه داده بودم به پنجره و به این فکر میکردم که کاش هیچ ایستگاهی نبود برای پیاده شدن ، کاش مجبور نبودم پیاده بشم ، کاش پایانی در کار نبود ، کاش میرفتم و میرفتم تا آخرین ایستگاه... 
+راستی ایستگاه آخر کجاست ؟

تابستان داغ

شش تا امتحان در سه ماه تابستان ، آیا این انصافه؟؟؟ 

تعطیلات هم فقط جمعه ها ، با یه حساب سرانگشتی میشه حدودا 12 روز !!!! 


About me
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان