"برادرم خسرو"

این فیلم من رو خیلی تو فکر فرو برد ،چند تایی نقد فیلم رو خوندم اما همگی حالم رو بد کرد .چرا همه حق رو به خسرو دادند؟ چرا همه این طور نتیجه گرفتند که ناصر از خسرو بیمارتر است؟که ناصر روی دیگری هم دارد و بسیار بی رحم و نامرد است ؟؟؟ 
شما که نمیدونید ... شاید ناصر هم در جوانی شب ها تا صبح اشک میریخته ؟ شنیدید توی فیلم گفت من از علایقم گذشتم؟ خسرو از علایقش نگذشت ،البته که نگذاشتند دنبال علایقش بره ولی در نهایت راه به جایی نبرد ... نقش "همه یا هیچ" رو بازی کرد ،اما ناصر چی؟ ناصر دندانپزشک شد ، شاید و فقط شاید به این خاطر که دل پدر و مادرش شاد باشه ! شاید به خاطر آرامش و خیال جمعی پدر و مادرش همیشه بچه ی سر به راه و مطیعی بوده و نه برای خود شیرینی(به گفته ی خسرو)، 
خسرو مبتلا به بیماری بای پولار است ،درست!اما حق نداره ناصر و تلاش هاش رو زیر سوال ببره !
ناصر پولداره ،زندگی مرفه و مجللی داره ،اما از کجا معلوم که از ته دل احساس خوشبختی میکنه؟ ناصر فرشته نیست ،اتفاقا بعضی جاها بدذاتی خودش رو نشون داد (مثل بهانه ای که جور کرد تا همسرش رو از سر کار رفتن منصرف کنه) اما با این حال بدتر از خسروی خودسر و خودخواه نیست ! 
اصلا شما چه میدانید که فرزند اول خانه بودن چه مزه ای میده ؟ خصوصا اگر پسر باشی ! تا جایش نباشی نمیتونی سنگینی باری که به دوش داشت رو حس کنی ... 
راستش موقع تماشای فیلم یک لحظه احساس کردم من ناصر هستم ... و از تصور آینده ای شبیه به او ترسیدم ... 
میدونم چیری که از فیلم برداشت کردم بسیار متفاوت و شاید حتی اشتباه باشه اما حس درونیم رو نوشتم .... اگر فیلم رو دیدید و دوست داشتید نظرتون رو بنویسید ....


+پیشنهاد :


۳

اینم از برادر

یادم باشه اگه دختری اومد ازم مشورت خواست راجع به ازدواج با برادرم ،حتما منصرفش کنم و یک دختر رو از بدبختی نجات بدم !! اصلا نمیشه این پسر بی فکر و بی احساس و خودخواه رو تحمل کرد !!!!

+ کوچیکه رو میگم !بزرگه ماهه!

anhedonia

اندک چیزهایی بود که ازشون لذت میبردم ،که من رو به وجد می آوردند ،که حس میکردم بهانه ای هستند برای ادامه دادن به زندگی ...

چیزایی مثل :

شنیدن صدای مادر و پدر 

نقاشی کشیدن

قل خوردن تو وسعت آسمون

بغل کردن درخت ها

پیاده روی های یک نفره

درد و دل کردن با داداش بزرگه

به آغوش کشیدن مادر و پدر 

به آغوش کشیدن تعدادی از دوستان ناب

آفتابی که از پنجره میتابه روی چشم هام

کتاب خوندن توی یک جای دنج در دانشکده

بلند بلند حرف زدن با خودم و آروم کردن دخترک بی قرار وجودم

خیال بافی درباره ی آینده 

و...

اما

حقیقتش اینه که خیلی وقته که هیچ کدوم ازینها من رو به وجد نمیاره... تلاش کردم اما نشد ... هیچ کدوم جواب نداد ...

حوصله ی گشتن دنبال یک راه دیگه رو ندارم ...

پس به ناچار همینطور ادامه میدم ...

همینطور خالی و مرده ...




گرما

آدم باید یک نفر را داشته باشد که پایه ی خل بازی هایش باشد ،که وقتی میزند به سرش یک نفر همراهیش کند در این احوال ، مثلا وقتی از زمین و زمان و از خودت خسته ای و دلت میخواهد خودت را از پل همت پرت کنی پایین یکی را داشته باشی که بگوید : گور بابای دنیا و مافیها ،بعد دستت را بگیرد و ببردت به یک جای خلوت و دنج که هیچ اثری از بشر نباشد ، که تنها طبیعت و آسمان باشد و تو و او! که روبه روی هم بنشینید ،سیگاری روشن کنید ،و به هیچ چیز فکر نکنید ... که هیچ چیزی از گذشته و یا آینده در ذهنتان جریان پیدا نکند ،که همه ی افکار گندیده ات بسوزد و دودش در مقابل چشمانت محو شود ،که به ناپایداری روزهای سختت ایمان بیاوری... 

که شب هنگام آتشی روشن کنید و سرمای پاییز را در آن حل کنید و گرمای ملس آن را مزه مزه کنید ...که برایت کتابی بخواند و نور رقصان شعله ها روی صورتش بیفتد و تو هر چقدر تلاش کنی نتوانی آنچه میخواند را بشنوی چون داری به صدایش گوش میدهی و نه آنچه میخواند ... 

......



متن را به دلخواه خودتان به پایان ببرید ... خیلی خسته ام ...





در بند!

هیچ وقت شده از شدت اضطراب قفل کنی و ذهن و جسمت فلج بشه ؟و هر چقدر دست و پا بزنی نتونی خودت رو آزاد کنی؟ تو این مواقع چطوری خودت رو ازین حال نجات میدی؟ 

برام بنویس،واقعا نیاز دارم (پیام خصوصی و یا بی نام و نشان هم خوانده میشود)


۵

لپ قرمزی

هیچ وقت اتفاق افتاده خواب ببینید کسی شما رو بی هوا و محکم در آغوش میکشه؟ 

من این خواب رو دیدم ، و بعد از اینکه بیدار شدم هنوز لپ هام از شدت خجالت سرخ بود ...

گفته بودم من به تماس بدنی خیلی حساسم ؟ 



صداهای ذهنم

یعنی تا امتحان پره دووم میارم ؟ 

اگه اینو دووم بیارم اینترنی رو چیکار کنم ؟ 

اینترنی رو عمرا دووم بیارم ...

حالا یهو دیدی سخت جون شدم و اینم گذشت ... ولی رزیدنتی چی ؟

نه ،نه، این یکی رو دیگه نمیتونم ... 

جدی میگم ... نمیتونم ...

+ روبه روی روانپزشک میشینم و هرچی زور میزنم نمیتونم چیزی بگم ،یعنی نمیدونم چی باید بگم ! راستش اصلا خودم هم نمیدونم چی میگذره بهم .... شاید نیاز به روانکاوی دارم ... شاید یکی باید بره توی ناخودآگاهم  و ببینه اون تو چخبره... این خیلی بده که نتونی چیزی بگی ... این سکوت ...

موج جدیدی از افسردگی فرا رسیده ... 





بت عیار...


بشنوید...

پنجره بازی!

اتاق من یک پنجره ی بزرگ داره که از پشتش به تماشای دنیا میشینم ... جالبه ..دیدن آدمایی با سن و ظاهر مختلف ، گاهی چند نفر باهم ،گاهی یک نفر تنها ... پیاده و سواره ... البته بگذریم ازینکه سر و صداها کمی آزار دهندست ..اما گاهی اونقدر دنیام رو سکوت در بر میگیره که پناه میارم به همین پنجره تا زندگی جاری اون پایین رو تماشا کنم ... 

بعضی هاشون اونقدر باحالن که دلشون نمیاد تنهایی تو ماشین آهنگ گوش بدن و صداشو تا جایی که میتونن بلند میکنند ..بگذریم ازینکه اینکار چقدر بی فرهنگی محسوب میشه و شاید توی یکی ازین خونه ها یه پیرمرد پیرزن بیمار وجود داشته باشه که نفس های آخرش رو میکشه .. و منم گاهی کلافه میشم ازین صداها اما خب گاهی هم بد نیست شریک شدن تو حال و هوای یکی دیگه ...مخصوصا واسه ماها که کسیو نداریم که تو ماشینش برامون آهنگ پخش کنه و دوتایی بلند بلند باهاش بخونیم :)

دیشب یکی از همین دوستان داشت یکی از ترانه های ابی رو گوش میداد که الان یادم نیست کدومش بود ،صدا رو تا جایی که تونسته بود بلند کرده بود ...من فقط غرق صدای گرم ابی شده بودم که توی سکوت خیابون همه جا رو گرفته بود ...انگار زمان ایستاده بود و فقط این صدا وجود داشت... گفتم :ابی جان چه نشسته ای که صدات یه تیکه از ایران رو در خودش غرق کرده... 

در عزاداری های چند وقت پیش هم ملت ما رو بی بهره نگذاشتند ... 

خلاصه اینکه بد نمیگذره ...شما هم مثل من بساط چای و درس و مشقتون رو پای پنجره پهن کنید و هر از گاهی از اون بالا با آدما شریک شید تو لحظه هاشون ..اینطوری تنهایی کمتر فشار میاره ... باور نمیکنی امتحان کن ...



atrophic left hemisphere...

 شنبه امتحان spss دارم و چیزی ازین نرم افزار مزخرف نمیفهمم . کار باهاش سخت نیست اما اینکه بخوای مفهوم رو در کنار این ابزار بفهمی یه کم سخته ! دلم نمیخواد ربات وار باهاش کار کنم . راستش رو بخوای نیمکره ی چپ مغزم به کل تعطیله ! توی تست mbti نسبت احساس به اندیشه رو هشتاد درصد نشون داد و این یعنی فاجعه ! یعنی زندگی کردن واسه آدمایی با این شخصیت مکروه است!والسلام!


About me
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان