پماد

دلت میخواد مثل پدر و مادرت زندگی کنی؟چرا؟


+ "پماد"معادل اختصاری برای پدر و مادر!! :) 

۵

حسرت

الان و در این سن و در این موقعیتی که هستی حسرتِ چی تو دلت مونده؟ 


۹

منفی یک

توی نمودار سینوسی یه جایی هست که سر میخوری میفتی کف منحنی ، اون پایین پایین ، اگه اشتباه نکنم منفی یک بود ! من الان تو اون نقطه ام ! 

یه چیزی بگید ! هر چی ...

۱۳

گفتگو2

از زندگی چی میخوای؟

۵

گفتگو

کدوم بخش از وجودت رو از دیگران پنهان میکنی؟ 

۱۳

اگه میشد ...

اگه میشد ،حاضر بودید بقیه ی سهمتون از زندگی رو به یک نفر دیگه ببخشید و برای همیشه از زندگی کردن دست بردارید؟ دوست داشتید چه کسی بقیه ی عمر شما رو زندگی کنه؟

۱۰

احساس خوشبختی...

آخرین بار کی احساس خوشبختی کردی؟ 

۹

آدم های به هم ریخته !

خوبیش اینه که گاهی آدمها یه چیزهایی برات مینویسن که مطمئن میشی تنها نیستی و هستند کسانی که دغدغه هات رو دارند و یا تو رو میفهمند ... این کامنت یکی ازونهاست : 

"یادته خیلی وقت پیش گفته بودی "میدونی مهلک ترین سم برای من چیه ؟ اینکه در فضایی پرفکت و مملو از آدم های پرفکت باشم.
اکثر دانشجوهای هم رشته‌ی من فکر می‌کنند رشته‌ی ما خیلی رقابتی‌ست. هرچند به اندازه‌ی طب رقابت شدید نیست. اما چون جز رشته‌هایی‌ست که سخت محسوب میشه، ذاتش طوری است که عملا بدون مدرک ارشد یا دکترا کاری نمیشه در این رشته پیدا کرد و گرفتن پذیرش از دانشگاه‌های خوب برای دکترا و ارشد سخته،  فضا تا حد زیادی استرس‌زا است. دوتا از دوست‌هایم رشته‌شان را عوض کردند. فقط و فقط برای اینکه دور و برشان پر از آدم‌هایی بود که همه چیز را میدانستند و آنها از چرخ عقب افتاده بودند و دیگه کار از کار گذشته بود و اونا هیچوقت نمیتوانستند مثل بقیه پرفکت باشند. چرند!! چرند محض!! مطلقا بی‌پایه!!! چرت!! 
حقیقت این است که تمام آدم‌هایی که در محیط‌های استرس‌زای آموزشی قرار می‌گیرند احساس می‌کنند تمام آدم‌های اطرافشان میدانند قرار است با زندگیشان چیکار کنند، میدانند در دنیا چه میگذرد، میدانند از زندگی چی میخواهند،‌ میدانند دنیا از چه قرار است و در جاده‌ی خوشبختی روانند. حس میکنند خودشان تنها کسی هستند که هیچوقت خدا نمیدانند چیکار کنند. هیچ ایده‌ای در مورد اینکه چیکار باید با زندگیشان بکنند ندارند. هیچ راهی به جاده‌ی موفقیت ندارند. کار از کار گذشته و آنها زندگیشان را باخته‌اند. اما تیردخت، حقیقت این است که ما همه مثل همیم. تمام کسانی که تو بهشان گفتی پرفکت، وقتی در گروه خاصی قرار میگیرند با خودشان میگن"میدونی مهلک ترین سم برای من چیه ؟ اینکه در فضایی پرفکت و مملو از آدم های پرفکت باشم." آدم های بیشماری وقتی کنار تو میایستند حس می‌کنند تو پرفکتی و آنها بهم ریخته. 
ما همه یکی بدتر از دیگری بهم‌ریخته‌ایم تیردخت جان. یکی بعد از شنیدن نگرانی های من بهم گفته بود we all have imposter syndrome. you are not alone. من الان این حرف را به شما منتقل می‌کنم :) تو معمولی نیستی تیردخت. هیچوقت به خودت جفا نکن. هیچوقت به خودت نگو معمولی..."

دغدغه ...

ای کسانی که بیشتر از من در این دنیا زیسته اید ! بیایید و به دغدغه های من جواب بدید لطفا ! 
آیا این طبیعیه که با بالا رفتنِ سن، آدم ساکت تر و کم حرف تر میشه ؟
آیا طبیعیه که با بالا رفتن سن ترسوتر میشه و اسمش رو میگذاره عاقل تر شدن(یا محتاط شدن)؟
که با بالا رفتن سن دنبال راه های مطمئن و امتحان شده میگرده و از امتحان مسیرهای جدید و بعضا هیجان انگیز امتناع میکنه؟
که "پول" براش در اولویت قرار میگیره؟
که کم کم ایمانش رو به واژه ی "عشق" از دست میده ؟!
که "قدرت" رو بر "شادی" ترجیح میده؟


....

+دغدغه های مزخرف ...فکرهای بیهوده ... بیست و پنج سالت شد و درست نشدی تو ....
۵

از چشم هام

پرسید : اگه یکیو دوست داشته باشی چی بهش میگی ؟ 

گفتم : چیزی بهش نمیگم !

گفت : اه ،چقدر مغروری !

گفتم : باید از چشم هام بفهمه ... 

گفت : برو بابا ،خل و چل!

:))

About me
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان